در روزگاران گذشته، شیوه زندگی انسانها سادهتر، پیوستهتر و کمتغییرتر بود. به همین دلیل فاصله میان نسلها بسیار اندک بود. پدران، مادران و فرزندان در یک بستر فرهنگی، اجتماعی و کاری مشترک رشد میکردند. پدر کشاورز، دامدار یا پیشهور بود و پسران از کودکی در کنار او همان کار را میآموختند و ادامه میدادند. مادر خانهدار بود و در کارهای کشاورزی و دامپروری ایفای نقش می کرد، دختران نیز مهارتهای زندگی، خانهداری و نقشهای اجتماعی زنانه را از او فرا میگرفتند. همه در یک روستا یک محله یا نهایتاً یک شهر زندگی میکردند. باورها مشترک بود. ارزشها کم و بیش یکسان بود و آینده تا اندازه زیادی قابل پیشبینی بود. در چنین فضایی، انتقال تجربه و ارزشها و آموزه ها میان نسلها بهصورت طبیعی و آرام انجام میشد و تفاوت چندانی بین تفکرات پدر-مادرها و فرزندان وجود نداشت.
در همین بستر، ازدواجهای سنتی شکل میگرفت. ازدواجهایی که برخلاف برداشتهای امروز، کارآمد و پایدار بودند. خانوادهها با شناخت از یکدیگر، همسطحی اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی و با در نظر گرفتن شرایط محیطی، همسر فرزند خود را انتخاب یا پیشنهاد میکردند. در بسیاری از روستاها و جوامع سنتی، یکی از مسئولیت های بزرگان خاندان، قوم یا روستا، معرفی دختران یا پسران خویشان یا آشنایان برای ازدواج بود. حتی اگر جوانی از یک دختر خوشش می آمد، این ذهنیت را داشت که طبق سنت دیرینه، او را به خانواده پیشنهاد بدهد. با این وجود، این ازدواج ها به پیوندهایی پایدار و ماندگار میانجامید. چرا…
دلیل این پایداری آن بود که زوج های جوان هر دو در یک جهان فکری و عملی زندگی میکردند. نقشها روشن بود، انتظارات محدود و با واقعیت هماهنگ بود و ازدواج بیش از آنکه بر احساسات و عشق رمانتیک زودگذر تکیه داشته باشد، بر تعهد، تعقل و اندیشه، صبوری و ساختن تدریجی استوار بود. بنابراین بسیاری از ازدواجهای گذشته در بستر زمانی خود، کارآمد و موفق بودهاند.
اما جهان امروز دگرگون شده است. جامعه کنونی با شتابی بیسابقه در حال دگرگونی است و فرزندان در جهانی پر شتاب رشد میکنند که با جهان کودکی پدر و مادرها تفاوتی ژرف دارد. فاصله میان نسلها دیگر به اندازه یک محله یا یک شهر نیست، بلکه به اندازه یک دنیا است. دنیایی که از راه تلفن همراه، اینترنت و رسانههای نوین، در کف دست فرزندان قرار گرفته است. نوجوان و جوان امروزی همزمان با فرهنگها، ارزشها، سبکهای زندگی سراسر دنیا آشنا شده اند و با الگوهایی روبهرو هستند که هر کدام در بستری خاص و فرهنگی خاص قابلیت اجرا دارد. پر واضح است چنین نسلی در دوره گذار از سنتی به مدرنیته قرار گرفته اند. طبیعی است در چنین شرایطی، از یک طرف نسخههایی که در گذشته پاسخگو بودهاند، امروز بهتنهایی کارآمد نباشند، از طرف دیگر الگوهای ازدواج و زندگی که در گوشه گوشه این جهان پهناور رخ می دهد، نمی تواند در هر نقطه ای یکسان باشد. پس شایسته است جوانان نسل جدید، به شرایط محیطی، فرهنگی و اقتصادی خود که فاصله چندانی با نسل های سنتی نگرفته است، آگاه باشد و خیزهای بلند یا پرش های بلند انجام ندهد.
در حالی که امروزه دیگر نمیتوان انتظار داشت که خانواده همسر فرزند خود را تعیین کند، بلکه دختران و پسران نسل جدید نیز علاوه بر شناخت عاطفی، فکری، شخصیتی و سبک زندگی همسر آينده، شایسته است از تجارب پدران و مادران خود بهره بگیرند. زیرا قرار است در یک دهکده به وسعت جهان، آن هم جهانی ناپایدار و پرچالش، زندگی مشترک بسازند. با این حال، این تغییر نباید به معنای حذف نقش خانواده بیانجامد، بلکه نقش خانواده از تصمیم گیرنده مطلق به راهنما و پشتیبان آگاه تبدیل شود. نقشی که اگر درست فهم نشود، یا به دخالت بیش از حد بیانجامد یا به کنارهگیری کامل، هر دو آسیب رسان هستند.
یکی از دلایل مهم ناپایداری برخی ازدواجهای امروز، گسترش تخیلات ایدهآلگرایانه و زندگیهای فانتزی بر پایه فرهنگ ها و الگوهای برگرفته از رسانه های ارتباطی است که بستر فرهنگی اجتماعی آن، هنوز در جهان يکسان نشده است. عشقهای رمانتیک بدون پشتوانه شناخت، منطق و بستر واقعی زندگی، هرچند هیجانانگیز به نظر میرسند، اما توان تابآوری در برابر واقعیتهای زندگی مشترک در جغرافیای محل زیست کنونی را ندارند. رسانهها و شبکههای اجتماعی تصویری آرمانی از استقلال محوری جوانان و رابطه های رمانتیک ساختهاند که در آن همهچیز باید همواره بینقص، پرهیجان و لذتبخش باشد و هر اختلاف یا سختی نشانه شکست تلقی میشود. چنین تصویری باعث میشود جوانان با انتظاراتی بالا وارد ازدواج شوند، بدون آنکه مهارت گفتوگو، حل تعارض، پذیرش تفاوتها و مسئولیتپذیری را بهخوبی آموخته باشند.
نسلهای جدید، برای فاصله گرفتن از الگوهای نسلهای پیشین که آنها را بیش از اندازه سنتی یا کماستقلال میدانند، گاه دست به پرشهای بلند میزنند. پرشهایی برای گذر سریع از گذشته به آینده، اما پرش، اگر بدون آمادگی و بدون بستر امن انجام شود، باعث زمین خوردن و آسیب می شود. استقلال در انتخاب، ارزشمند و ضرورت زندگی امروزی است، اما استقلال بدون بهرهگیری از تجربه و شناخت از بستر و جغرافیائی که در آن زندگی می کنند، میتواند به خطاهای پرهزینه منجر شود.
در این میان، تجربه نسلهای پیشین سرمایهای گرانبهاست. سرمایهای که هزینه آن پیشتر پرداخت شده و اکنون میتواند بیهزینه در اختیار نسل نو قرار گیرد. نسلهای گذشته شاید آزادی کمتری در انتخاب داشتهاند، اما در عوض از واقعبینی، صبوری و مهارت ماندن و ساختن برخوردار بودهاند. استفاده از این تجربهها به معنای بازگشت به گذشته یا پذیرش کورکورانه سنتها نیست، بلکه به معنای افزودن خرد جمعی به انتخاب فردی است.
از سوی دیگر، والدین نیز ناگزیر به شناخت جهان نوین هستند. جهان رسانه، دگرگونی نقشها، فشارهای روانی نوین و پیچیدگی روابط انسانی را درک کنند. پدر و مادرها با شناخت و درک دنیای فعلی فرزندان خود و اینکه فرزندشان تجربه و شناختی از گذشته ندارد، تجربه خود را در قالب گفتوگو، احترام و همدلی منتقل کنند، نه در قالب دستور یا این که استقلال تصمیم گیری را از آن ها بگیرند.
گفتوگوی سالم میان نسلها و درک متقابل میتواند همان تشک ابری باشد که خیزهای بلند و فرود پرشهای نسل جدید را ایمنتر میکند.
در پایان، انتخاب همسر در جهان امروز نیازمند ترکیبی هوشمندانه از احساس، عقل، استقلال، مشورت، نوگرایی و بهرهگیری از تجربه بزرگان است. ازدواجهای گذشته محترم و ارزشمندند، اما زمان آن ها سپری شده است. جوانان امروزی نیاز به زندگی در جهان نوین خود را دارند. اگر نسلهای جدید کمی آهستهتر خیز بردارند و اگر نسلهای پیشین کمی منعطفتر راهنمایی کنند، میتوان پیوندهایی ساخت که نه اسیر سنت باشند و نه قربانی شتاب، بلکه پیوندهایی آگاهانه، انسانی و پایدار که پاسخگوی نیازهای امروز و فردای جامعه باشد. در این صورت ازدواج می تواند پایدار و اطمینان بخش باشد.
آگاهی رمز موفقیت











