چرا دوستی در بزرگسالی سختتر شکل میگیرد؟
روابط دوستی یکی از مهمترین منابع حمایت روانی و کیفیت زندگی در طول عمر انسان است، اما بسیاری از افراد با ورود به بزرگسالی متوجه میشوند که شکلدادن دوستیهای تازه بسیار سختتر از دوران نوجوانی و جوانی است. این تجربه، ریشههای روانشناختی، فرهنگی اجتماعی و حتی عصبی دارد. پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهد که با افزایش سن، سیستم پاداش مغز بهویژه مسیرهای دوپامینی به رویدادها و افراد جدید با شدت کمتری واکنش نشان میدهد و در عوض نسبت به روابط آشنا احساس امنیت بیشتری ایجاد میکند. مغز بزرگسال تمایل دارد انرژی خود را صرف روابط تثبیتشده کند و نسبت به شکلدهی رابطه تازه، محتاطتر عمل میکند. یکی از دلایل استحکام و ماندگاری دوستیهای نوجوانی و جوانی این است که بخش مهمی از آنها در محیطهایی شکل میگیرد که طبیعتاً رابطهساز هستند: مدرسه، دانشگاه، فعالیتهای گروهی، همسالان در دسترس و همبازیها.
در آن سنین، زمان آزاد بیشتر است و هیجانات مشترک فراوانترند. از نظر روانشناسی رشد، نوجوانان در دورهای بهسر میبرند که ساختارهای هیجانی مغز فعالتر از ساختارهای کنترل شناختی است. به همین دلیل احساسات با شدت بیشتری تجربه میشود و پیوندهای عاطفی با سرعت بالاتری شکل میگیرد. قشر پیشپیشانی هنوز بهطور کامل بالغ نشده است، بنابراین ملاحظات احتیاطی کمتر بوده و خودافشایی آسانتر انجام میشود. همین شرایط موجب میشود دوستیهای آن دوران رد عاطفی عمیقتری در حافظه بگذارند و در سالهای بعد نیز از پایداری بالاتری برخوردار باشند. دیدار یا ارتباط دوباره با دوستان نوجوانی یک میانبُر مهم در بزرگسالی جهت دوست یابی بهشمار میآید، زیرا فعالسازی خاطرات مشترک، شبکه حافظه هیجانی در هیپوکامپ و آمیگدالا را دوباره بیدار میکند و احساس آشنایی، تعلق و تداوم هویت را افزایش میدهد. این روابط فشار کمتری برای معرفی و توضیح خود ایجاد میکنند و به دلیل زیرساخت عاطفی قبلی، بسیار سریعتر به صمیمیت میرسند. به همین دلیل، برای بسیاری از بزرگسالان، بازگشت به چنین دوستیهایی تجربهای آرامشبخش و لذتبخش است. با این حال، برعکس زندگی نوجوانی و جوانی که بسیار ساده و مشابهت های زیادی دارد، زندگی بزرگسالی ساختار متفاوتی دارد. مسئولیتهای شغلی، نقشهای والدینی، تعهدات مالی و نیازهای متعدد خانوادگی، غرق شدن در تشریفات و تعارفات بی اساس، باعث کاهش منابع هیجانی و شناختی میشود. پردازش رابطه انسانی نیازمند انرژی روانی است و مغز خسته تمایل کمتری به سرمایهگذاری در آشنایی جدید دارد. علاوه بر آن، محیطهای بزرگسالی، برخلاف دوران مدرسه یا دانشگاه، بهطور خودبهخود رابطهساز نیستند. محل کار معمولاً رسمیتر است و فرصتهای خودانگیخته برای معاشرت کمتر است. افراد برای شکلدادن رابطه تازه باید عمداً و آگاهانه تلاش کنند، در حالی که در دوران نوجوانی رابطهها بهصورت خودآیند و بدون برنامهریزی شکل میگیرد. یکی دیگر از عوامل دشوارکننده، محافظهکاری هیجانی است که با افزایش سن تقویت میشود. تجربه شکستهای عاطفی، ناامیدیها، سوءتفاهمها، حتی فرسودگی ناشی از روابط ناکارآمد قبلی باعث میشود مغز سیستم هشداردهنده خود را سریعتر فعال کند. آمیگدالا در بزرگسالی حساستر میشود و در مواجهه با افراد جدید، احتمال برچسبگذاری تهدید یا بیاعتمادی بالاتر میرود. همین مکانیسم موجب میشود افراد سختگیرانهتر انتخاب کنند، دیرتر اعتماد کنند و کمتر تمایل داشته باشند لایههای شخصی خود را سریعاً آشکار کنند. در نتیجه، فرایند شکلگیری صمیمیت کندتر و پیچیدهتر میشود. از سوی دیگر، روابط زناشویی و تعهدات خانوادگی در بزرگسالی نقش تعیینکنندهای در شبکه دوست یابی فرد دارند. تفاوت نگاه همسران درباره حد و مرز دوستیها، جنسیت دوستان جدید، زمان
اختصاصیافته و نوع رفتوآمدها میتواند دامنه ارتباطات فرد را محدود کند. بسیاری از افراد برای جلوگیری از تعارض میان ارزشهای خانوادگی و اجتماعی، خانواده را در اولویت قرار میدهد. به همین دلیل گاهی افراد، حتی با میل به داشتن روابط بیشتر، به دلیل هماهنگی با زندگی مشترک، از ایجاد دوستیهای تازه صرفنظر میکنند.
در همین نقطه است که اهمیت علمیِ داشتن ارتباطات بیرون از خانواده روشن میشود. پژوهشهای روانشناسی اجتماعی نشان میدهد تعامل با دوستان و همسالان، علاوه بر نقش حمایتی روان، کارکردهای متفاوتی نسبت به رابطه زوجی دارد. دوستیها شبکهای از بازخوردهای متنوع، هویت اجتماعی گستردهتر،حمایت هائی در صورت بروز بیماری ها و مشکلات را فراهم میکنند که در بسیاری از موارد نیروهای کمکی برای خانواده نیز محسوب می شوند. گذراندن بخشی از زمان با دوستان میتواند پشتوانه و پشتگرمی ایجاد کند و استرس را کاهش دهد، احساس خودمختاری را تقویت کند و انعطافپذیری هیجانی را بالا ببرد. ارتباطات با دوستان صمیمی، شادابی و نشاط می آورد. هرچه همسری شاداب تر و با نشاط تر باشد، کیفیت رابطه زوجی را نیز بالاتر می برد. داشتن دوستان و همسالان در میانسالی و پس از آن، شادابی و سلامت روان را بالاتر می برد، این مقوله کاملا متمایز از رفیق بازی است. رفیق بازی یعنی برتر دانستن رفیق از خانواده، اما این دوستی ها یعنی حفظ سلامت روان و بالابردن حوصله در تعامل با خانواده، پیشنهاد می کنم همسران، به گفته جامعه شناسان همسر خود را دچار “پدیده رکود رفاقت” نکنند.
باید توجه داشت که برای بسیاری از افراد، پیدا کردن و بازیابی دوستان نوجوانی یا قدیمی ساده نیست. مهاجرت، تغییر سبک زندگی، فاصله جغرافیایی یا تغییرات شخصیتی میتواند این مسیر را دشوار کند. بنابراین پیشنهاد میشود زوجها با تعامل، همفکری و اعتماد متقابل، فضای مثبتی برای شکلگیری دوستیها و ارتباطات جدید و سالم فراهم کنند. توسعه شبکههای دوستانه، چه قدیمی و چه جدید، یکی از ارکان مهم حفظ سلامت روان، افزایش احساس تعلق و پیشگیری از فرسودگی هیجانی در بزرگسالی است. شایسته است ایجاد این فضا، بیش از آنکه یک انتخاب فردی باشد، یک سرمایهگذاری مشترک خانوادگی محسوب شود.
آگاهی رمز موفقیت











