تنظیمات استایل سایت

انتخاب نوع نمایش

  • Full
  • Boxed

انتخاب رنگ

  • skyblue
  • green
  • blue
  • coral
  • cyan
  • eggplant
  • pink
  • slateblue
  • gold
  • red

چرا همه پیرو یک دین نیستیم؟

چرا همه پیرو یک دین نیستیم؟
تحلیلی روانشناختی بر باورهای دینی و آینده ادیان

“دکتر سپهرتاج، روانپزشک”

◇اگر دین را در معنای نخستین خود، به عنوان راه و روشی برای زیستن در نظر بگیریم، می‌توان گفت انسان از دیرباز برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های بنیادین زندگی، ایجاد نظم در روابط فردی و اجتماعی و یافتن راهی برای زندگی بهتر، به مجموعه‌ای از باورها و قواعد، احساس نیاز می کرده است. در کنار این نیاز، باور به وجود نیرویی برتر که جهان هستی را بنا نهاده است نیز در بسیاری از جوامع انسانی شکل گرفته و در طول تاریخ استوار مانده است.
هرگاه جامعه‌ای آمادگی پذیرش چنین باورهایی را داشته، ظهور پیامبری با پیام و آئینی تازه می‌توانسته است با استقبال روبه‌رو شود. هرچند همواره گروهی نیز در برابر آن مقاومت و مخالفت می‌کرده اند. اگر روایات اسلامی درباره وجود ۱۲۴ هزار پیامبر را در نظر بگیریم، شاید یکی از زمینه‌های اصلی ظهور پیامبران متعدد، همین نیاز دیرینه انسان به هدایت، معنا، اخلاق و یافتن راهی برای زندگی بهتر بوده باشد.
اما پرسش مهم این است: با آن که پیامبران متعددی در دوره‌های مختلف تاریخی ظهور کرده‌اند، چرا با ظهور یک پیامبر جدید، پیروان ادیان پیشین از دین خود دست نمی‌کشیدند؟
یکی از پاسخ های این پرسش را می توان در روان‌شناسی رشد و شکل‌گیری باورهای انسان جست‌وجو کرد.
همان‌گونه که امروزه پیروان ادیان مختلف به سادگی نمی‌توانند دین موروثی خود را کنار بگذارند و به آیین دیگری بگروند، می‌توان تصور کرد که در گذشته‌های دور نیز شرایط کمابیش چنین بوده است.
انسان از دوران کودکی در خانواده و جامعه خود با مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، آیین‌ها و مناسک آشنا می‌شود. کودک از همان سال‌های نخست زندگی، همانند نام و نام خانوادگی اش، با دینی که در شناسنامه اش نوشته شده آشنا می شود و شیوه نیاش، عبادت، اعیاد، نمادها، مراکز عبادی(مسجد، کلیسا، کنیسه، آتشکده و معبد) داستان‌های دینی و بسیاری از بایدها و نبایدها را از والدین، مبلغان دینی و محیط اجتماعی خود می‌آموزد. این آموزه‌ها در جریان رشد، به تدریج درونی می‌شوند و با احساس تعلق، امنیت، محبت خانوادگی و هویت فردی و اجتماعی پیوند می‌خورند.
بنابراین، باورهای دینی صرفاً مجموعه‌ای از گزاره‌های ذهنی نیستند که انسان بتواند هر زمان تصمیم گرفت، آن‌ها را کنار بگذارد. این باورها بخشی از هویت و تجربه زیسته فرد می‌شوند و به همین دلیل تغییر آن‌ها در بزرگسالی دشوار است.
از این منظر، می‌توان تصور کرد که حتی با ظهور پیامبری جدید، بسیاری از پیروان ادیان پیشین همچنان بر باورهای خود باقی می‌ماندند. همان شرایطی که امروز باعث می‌شود فردی به دلیل پیوند عمیق باورهای دینی با خانواده، فرهنگ و هویت خود نتواند به سادگی دین دیگری را بپذیرد، احتمالاً در جوامع گذشته نیز چنین جوّی وجود داشته است.

در این میان، یکی از قوی‌ترین عواملی که می‌توانست و همچنان می‌تواند باورهای درونی‌شده انسان را متزلزل کند، ناهمخوانی گفتار با رفتار و عملکرد متولیان و مبلغان دینی باشد.
هنگامی که گفتار، رفتار و عملکرد متولیان و مبلغان با ارزش‌هایی که خود از آن‌ها سخن می‌گویند هم‌راستا و همخوان باشد، باور دینی می‌تواند تقویت شود. اما هنگامی که میان گفتار و رفتار آنان فاصله‌ای آشکار ایجاد شود، این تناقض می‌تواند حتی باورهایی را که سال‌ها در ذهن و شخصیت فرد درونی شده‌اند، با پرسش و تردید و دوری گزینی مواجه کند.
در واقع، برای بسیاری از انسان‌ها، عملکرد نمایندگان یک دین می‌تواند ملموس‌ترین و شهودی ترین تصویری باشد که از آن دین دریافت می‌کنند.
از سوی دیگر، باید شرایط تاریخی و جغرافیایی جوامع گذشته را نیز در نظر گرفت.
طی قرن‌های گذشته، نه تنها کتاب‌ها و متون مربوط به ادیان مختلف که در مناطق جغرافیایی گوناگون وجود داشتند، به راحتی در دسترس عموم نبودند، بلکه میزان سواد خواندن و نوشتن نیز در بسیاری از جوامع، اندک بود. بنابراین طبیعی بود که مردم در هر منطقه، برای شناخت دین و باورهای دینی، بیش از هر چیز به خانواده، جامعه و به‌ویژه مبلغان و متولیان دینی خود اکتفا کنند. در چنین شرایطی، مقایسه میان ادیان مختلف برای مردم عادی، دشوار و شاید ناممکن بود. فردی که در یک نقطه جغرافیایی خاص متولد می‌شد، معمولاً همان دین، فرهنگ و آیین را می‌آموخت و امکان آن را نداشت که متون و آموزه‌های ادیان دیگر را مستقیماً مطالعه و با باورهای خود تطبیق دهد.
اما جهان امروز تفاوتی بنیادین با گذشته پیدا کرده است.
پیشرفت شگفت‌انگیز علم و فناوری با سرعتی برق آسا با گسترش ارتباطات و پیدایش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، جهان را به اندازه یک کف دست کوچک کرده است و بخش بزرگی از اطلاعات جهان را در اختیار انسان قرار داده است. انسان امروز می‌تواند در مدت کوتاهی با ادیان، فرهنگ‌ها، آیین‌ها، اندیشه‌ها و سبک‌های زندگی گوناگون آشنا شود و درباره آن‌ها مطالعه و مقایسه کند.
بنابراین دیگر نمی‌توان انتظار داشت که نسل جدید صرفاً به دلیل تولد در یک خانواده یا جغرافیای خاص، بدون پرسش و مقایسه، همان باورهایی را بپذیرد که نسل‌های پیشین پذیرفته بودند.
در اینجا لازم است میان دو بعد مهم دین، نیز تفاوت قائل شویم. دین یک بعد آیینی و ظاهری دارد که نماد هر یک از ادیان محسوب می شود که شامل مناسک، نمادها، شیوه عبادت و نیایش، پوشش، اعیاد، آداب و رسوم و دیگر نشانه‌های قابل مشاهده است. این بخش، در ادیان مختلف تفاوت‌های قابل توجهی دارد و برای بسیاری از پیروان، عبادت و مناسک علاوه بر کارکرد معنوی، با امید به آثار و پاداش‌های اخروی همراه است. در متون دینی نیز تأکید شده است که خداوند نیازی به عبادت بندگان ندارد و عبادت، بیش از آنکه برای خداوند باشد، برای انسان معنا و کارکرد پیدا می‌کند.
در مقابل، دین دارای بعدی محتوایی، اخلاقی و انسانی نیز هست که بخش مهمی از پیام مشترک ادیان الهی و غیر الهی است. این بعد، به چگونگی زیستن، رابطه انسان با دیگران، رعایت حقوق، مسئولیت‌پذیری، تنظیم روابط اجتماعی و قوانین می‌پردازد. دعوت به راستی، عدالت، مهربانی، پرهیز از ظلم، احترام به انسان، امانت‌داری، بخشش، کنترل خشم و خودخواهی و توجه به حقوق دیگران، از جمله ارزش‌هایی هستند که در ادیان اشتراکات قابل توجهی دارند. شاید یکی از مشکلات پیروان دینی این باشد که گاهی بعد آیینی و ظاهری دین، که بیشتر در نشانه‌ها و مناسک قابل مشاهده است، بر محتوای اخلاقی و انسانی غلبه پیدا می‌کند، به گونه‌ای که تفاوت در شکل عبادت و مناسک، فاصله میان پیروان ادیان را بسیار بیشتر از تفاوت‌های واقعی آنان در اصول انسانی و اخلاقی نشان می‌دهد.
نسل جدید بیش از آنکه به نمادها و گفتارها توجه کند، عملکرد متولیان و مبلغان دینی در سراسر جهان را می‌بیند و با هم‌ مقایسه می کند. برای او فاصله میان آنچه گفته می‌شود و آنچه در عمل اتفاق می‌افتد، قابل مشاهده و مقایسه است. در جهانی که به‌ واسطه ارتباطات گسترده، بیش از هر زمان دیگری به دهکده‌ای کوچک و به‌ هم‌ پیوسته تبدیل شده است، تأکید بر اشتراکات دینی و انسانی، بیش از برجسته‌کردن تفاوت‌ها و افتراق‌ها، ضرورتی انکارناپذیر است. در چنین جهانی، آنچه می‌تواند پیروان دینی را به یکدیگر نزدیک‌تر کند، اصول مشترک اخلاقی و انسانی ادیان است.
به همین دلیل، به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین چالش‌های آینده ادیان، نه صرفاً حفظ آیین‌ها و مناسک، بلکه توانایی انتقال محتوای اخلاقی و انسانی دین با زبان و ادبیات قابل فهم برای نسل جدید باشد.
اگر متولیان و مبلغان دینی نتوانند با زبان روز با نسل‌های جدید گفت‌وگو کنند و اگر گفتار و عملکرد آنان نتواند محتوای مشترک و انسانی ادیان را به شکلی باورپذیر منتقل کند، فاصله میان نسل جدید و نهادهای دینی ممکن است روزبه‌روز بیشتر شود.
پرسشگری نمی‌تواند خطری جدی برای دین باشد بلکه فرصتی برای بازاندیشی و شناخت عمیق‌تر است. خطر اصلی زمانی شکل می‌گیرد که نسل های جدید، میان آنچه از دین می‌شنود و آنچه از رفتار متولیان و مبلغان می‌بیند، تناقضی جدی احساس کند و در نتیجه، نه فقط برخی آیین‌ها، بلکه اصل پیام دینی را نیز زیر سؤال ببرد.
در چنین شرایطی، بیش از آنکه لازم باشد ادیان مختلف در برابر یکدیگر قرار گیرند، بهتر است بر اشتراکات اخلاقی و انسانی خود تأکید کنند.
اگر ادیان مختلف را از منظر ظاهر و آیین با یکدیگر مقایسه کنیم، تفاوت‌های فراوانی خواهیم دید. اما اگر به محتوای انسانی و اخلاقی آن‌ها نگاه کنیم، اشتراکات قابل توجهی آشکار خواهد شد.
طبق اصول یادگیری در روان‌شناسی، کودکان و نوجوانان بیش از آنچه درباره دین گفته می‌شود، آنچه را از دین در رفتارها مشاهده می‌کنند، می‌آموزند.
آگاهی، رمز تغییر…

دسته بندی : مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.