تنظیمات استایل سایت

انتخاب نوع نمایش

  • Full
  • Boxed

انتخاب رنگ

  • skyblue
  • green
  • blue
  • coral
  • cyan
  • eggplant
  • pink
  • slateblue
  • gold
  • red

چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار- دکتر سپهرتاج روانپزشک

دکتر سپهرتاج، روان‌پزشک

نیاکان نیک‌اندیش ما، فرهنگی را برای ما به یادگار گذاشته‌اند که ایرانیان در نگاه جهانیان، با مهر، عطوفت، گذشت و عشق‌ورزی شناسانده شده‌اند. شایسته است ما نیز در حفظ این سرمایه بزرگ فرهنگی ـ انسانی، در روزگار دشواری‌ها، بیش از پیش همت گماریم.
این سخن: «لذّتی که در عفو است، در انتقام نیست»، در فرهنگ کهن و غنی ایران بسیار کارساز و ارزشمند بوده است و از منظر روان‌شناختی نیز اهمیت بسیار دارد.
از نگاه روان‌شناختی، گذشت به این معنا نیست که قاتل مستحق بخشش است، بلکه بازماندگان مستحق آرامش‌اند. پایان یافتن زندگی فرد محکوم به اعدام، برای بسیاری از بازماندگان مقتول به معنای پایان رنج و پایان ماجرا نیست. برای بسیاری از آنان، تصاویر دردناک، خشم، سوگ و پرسش‌های بی‌پاسخ می‌تواند همچنان در ذهن باقی بماند و حتی اجرای اعدام، در برخی موارد، به تداوم و تشدید نشخوارهای ذهنی آزاردهنده بینجامد.
از این رو، گذشت، اگر انتخابی آزادانه و آگاهانه از سوی بازماندگان باشد، لزوماً هدیه‌ای به قاتل نیست، بلکه پیش از هر چیز می‌تواند راهی برای رهایی بازماندگان از ادامه زندگی در سایه خشم و کینه باشد.
چه‌بسا انسان‌های خطاکاری وجود داشته‌اند که با ادامه زندگی و فرصت یافتن برای جبران، دگرگون شده و توانسته‌اند بخشی از خطای خود را جبران کنند و برای جامعه مفید واقع شوند.
قرآن کریم نیز در توصیف یاران پیامبر(ص) می‌گوید:
«أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم»
«رُحَماءُ بَینَهُم» تنها دعوت به مهربانی فردی نیست؛ تأکیدی است بر اینکه اعضای یک جامعه، در روابط با یکدیگر، درد و رنج هم را ببینند و در برابر آن بی‌تفاوت نباشند.
این نگاه نشان می‌دهد که قاطعیت در برابر ظلم و جرم، می‌تواند در کنار رحمت و حفظ کرامت انسانی قرار گیرد. جامعه می‌تواند در برابر خطا و جرم ایستادگی کند و عدالت را برقرار سازد، بی‌آنکه خشونت را به چرخه‌ای پایان‌ناپذیر تبدیل کند.
در فرهنگ عاشورا نیز، پیام امام حسین(ع) تنها در خون‌خواهی و انتقام خلاصه نشد. خون او به معنای «جان در برابر جان» بازپس گرفته نشد. اما پیام ایستادگی در برابر ظلم، آزادگی و کرامت انسان، قرن‌ها در حافظه مردم باقی ماند و الهام‌بخش نسل‌های بسیاری شد. برای پیروان این فرهنگ، ماندگاری این پیام انسانی، از گرفتن انتقام یک جان، ارزشی والاتر یافت.
در فرهنگ ایرانیان، گذشت و پایان دادن به چرخه انتقام، سابقه‌ای دیرینه دارد. در سوابق برخی ایلات و عشایر، رسم «خون‌بَس» نمونه‌ای قابل تأمل است. هنگامی که میان دو طایفه خون‌ریزی رخ می‌داد، بزرگان و ریش‌سفیدان می‌کوشیدند به جای کشته شدن فردی دیگر از طایفه مقابل، راهی برای پایان دادن به دشمنی بیابند. گاه پیشنهاد می‌کردند دختری از یک طرف به ازدواج یکی از افراد طرف مقابل درآید تا به جای ریخته شدن خونی دیگر، پیوند خویشاوندی میان دو طرف شکل بگیرد.
البته این شیوه با معیارهای اخلاقی و حقوقی امروز، به‌ویژه از منظر حق انتخاب و استقلال دختر، قابل دفاع نیست. اما در بستر فرهنگی آن روزگار، توانسته بود مانع کشتارهای زنجیره‌ای شود و دشمنی را به خویشاوندی و گسست را به پیوند تبدیل کند.
شاید ارزشمندترین پرسش در برابر مجازات‌هایی چون اعدام این باشد که به جای این سؤال که مجرم سزاوار چه مجازاتی است، بپرسیم کدام واکنش، هم عدالت را پاس می‌دارد، هم از تکرار خشونت می‌کاهد و هم راه مناسب‌تری برای آرامش و سلامت روان بازماندگان و جامعه است.
از طرفی، پذیرفتن یا نپذیرفتن یک واقعیت، تغییری در اصل واقعیت ایجاد نمی‌کند. واقعیت، مستقل از آن‌که ما چگونه آن را ببینیم یا درباره‌اش سخن بگوییم، وجود دارد. یکی از نخستین گام‌ها برای حل مسائل اجتماعی، ابتدا شناخت و سپس پذیرفتن واقعیت است.
امروز نمی‌توان دشواری‌های زندگی بخش قابل‌توجهی از مردم، به‌ویژه نسل جوان، را نادیده گرفت. افزایش تورم، کاهش قدرت خرید، افزایش بی‌رویه نرخ ارز در برابر پول ملی که در هر کوی و برزن، گرانی و دشواری زندگی را به رخ می‌کشد، دشواری اشتغال و ابهام نسبت به آینده، ناترازی آب، برق و گاز و محدودیت‌های اینترنت که کسب‌وکار بسیاری را تحت تأثیر قرار می‌دهد، می‌تواند بر سلامت روان فرد و جامعه اثر بگذارد.
وقتی نوجوان و جوان برای مدت طولانی احساس کند تلاش او با نتیجه مناسب همراه نیست، ممکن است احساس درماندگی و فرسودگی روانی در او شکل بگیرد. این نقطه، از منظر روان‌شناسی اجتماعی، نقطه‌ای حساس و چه‌بسا خطرناک است.
گاهی جوان گرفتار در احساس بن‌بست، ممکن است رفتاری پرخطر را نه صرفاً برای دستیابی به یک هدف اجتماعی، بلکه به‌عنوان راهی برای پایان دادن به رنج خود انتخاب کند. بنابراین هر رفتار اعتراضی یا پرخطر را، علاوه بر محاسبات سیاسی و انتظامی، باید از منظر اقتصادی، جامعه‌شناختی و روان‌شناختی نیز آسیب‌شناسی کرد.
اعتراض، در بسیاری از جوامع، می‌تواند شیوه‌ای برای بیان نارضایتی و مطالبه‌گری باشد. در عین حال، هنگامی که برخی اعتراضات تحت تأثیر عوامل بیرونی یا در فضای هیجانی و پرتنش قرار می‌گیرند، ممکن است به خشونت یا آسیب به اموال عمومی منجر شوند. مدیریت مسئولانه چنین شرایطی ضرورتی انکارناپذیر است.
شایسته است مسئولان مرتبط، با فراهم کردن سازوکارهای قانونی، بیان اعتراض و شنیدن مطالبات را به گونه‌ای مدیریت کنند که از تبدیل نارضایتی‌های اجتماعی به خشونت، آشوب و خونریزی جلوگیری شود.
بهتر است در سبب‌شناسی نیز بپرسیم چه عواملی یک جوان را تا این اندازه خشمگین، ناامید یا بی‌تفاوت نسبت به پیامدهای رفتار خود کرده است. این بدان معنا نیست که خشونت‌های خیابانی توجیه شود یا افراد خشمگین از مسئولیت رفتار خود مبرا باشند، بلکه آسیب‌شناسی می‌تواند بسیاری از زوایای پنهان را که ممکن است از نگاه تصمیم‌گیران دور مانده باشد، آشکار کند.
برای نمونه، جامعه مرتباً از طریق رسانه‌ها با خبرهایی درباره اختلاس و سوءاستفاده‌های مالی در مقیاس‌های بزرگ مواجه می‌شود. افرادی که گاه با اعتماد عمومی وارد ساختارهای مدیریتی یا اقتصادی شده‌اند و سپس نام آنان در پرونده‌های مالی سنگین مطرح می‌شود. فارغ از جزئیات هر پرونده و فارغ از آن‌که مسئولیت حقوقی هر فرد چگونه تعیین می‌شود، تکرار چنین اخبار و ارقامی می‌تواند یک پیامد روان‌شناختی مهم داشته باشد و آن، آسیب دیدن اعتماد عمومی است.
چه‌بسا اگر بخشی از منابع عمومی در اثر فساد و سوءاستفاده‌ها از بین نرفته بود، امکان بیشتری برای سامان دادن به اشتغال، معیشت و فرصت‌های شغلی وجود داشت و زمینه‌های نارضایتی و آسیب‌پذیری اجتماعی کاهش می‌یافت.
فراهم کردن راه‌های قانونی و مسالمت‌آمیز برای بیان اعتراض، بخشی از مدیریت هوشمندانه و پیشگیرانه مسئولان در مواجهه با نارضایتی‌های جامعه است.
از سوی دیگر، ایران سال‌هاست با روند افزایش سن جمعیت و حرکت به سوی سالمندی مواجه است. سال‌هاست مسئولان بر ضرورت افزایش فرزندآوری تأکید می‌کنند و کاهش فرزندآوری را یکی از پیامدهای سیاست‌گذاری‌های گذشته دانسته‌اند.
اما فرزندآوری تنها به تولد یک نوزاد محدود نمی‌شود. یک کودک برای رسیدن به نوجوانی و جوانی، سال‌ها مراقبت، آموزش و هزینه را پشت سر می‌گذارد. از دوران شیرخوارگی و مهدکودک گرفته تا مدرسه، آموزش‌های جانبی، کلاس‌های خصوصی و غیرخصوصی و هزینه‌های روزافزون تربیت و آموزش.
پشت هر فرزند، سال‌ها تلاش و هزینه و مهم‌تر از آن، انبوهی از آرزوهای پدر و مادر نهفته است.
بنابراین اگر افزایش جمعیت و فرزندآوری یک هدف ملی است، انتظار می‌رود در کنار دعوت به فرزندآوری، شرایطی فراهم شود که خانواده بتواند به آینده فرزند خود امیدوار باشد. در راستای حمایت از فرزندآوری، شایسته است از جوانانی که دو یا سه دهه قبل به دنیا آورده شده‌اند، مسئولانه حمایت کرد.
در چنین شرایطی، سوگ از دست رفتن جوانان، چه در لباس حافظ امنیت و چه در جایگاه شهروندی، برای تک‌تک اعضای جامعه اندوهناک و روان‌رنجانه است. هر جوانی که از دست می‌رود، تنها یک فرد از میان نمی‌رود، بلکه بخشی از سرمایه انسانی، عاطفی و آینده جامعه نیز از دست می رود.
از این رو، بازنگری و آسیب‌شناسی چنین وقایعی، یک ضرورت روان‌شناختی و اجتماعی است. جامعه‌ای که درد اعضای خود را می‌بیند، در پی یافتن راه‌هایی برای کاهش رنج، حفظ کرامت انسان و بازگرداندن امید به آینده خواهد بود.

شاید معنای عمیق این سخن سعدی نیز همین باشد:
«چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار»

آگاهی، رمز موفقیت…

دسته بندی : مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.