تنظیمات استایل سایت

انتخاب نوع نمایش

  • Full
  • Boxed

انتخاب رنگ

  • skyblue
  • green
  • blue
  • coral
  • cyan
  • eggplant
  • pink
  • slateblue
  • gold
  • red

بی‌حجابی، هنجار یا ناهنجاری؟

بی‌حجابی، هنجار یا ناهنجاری؟
نگاه روان‌شناختی به یک پدیده فرهنگی
“دکتر سپهرتاج، روانپزشک”
در سال‌های اخیر، بسیاری از زنان و دختران در مجامع عمومی با پوشش‌هایی مانند لباس آستین‌کوتاه و بدون روسری که در بسیاری از کشورهای دنیا پوششی متعارف محسوب می‌شود، حضور پیدا می کنند. برخی نیز در مجامع و مراکز عمومی با پوشش‌هایی مانند لباس نیم‌تنه یا دیگر پوشش‌هایی که در فرهنگ فعلی جامعه ایرانی نامتعارف تلقی می‌شود، حضور می‌یابند.
این موضوع برای بخشی از جامعه پرسش‌برانگیز و گاهاً موجب اعتراض است. البته بسیاری هم اساساً توجهی به نوع پوشش دیگران ندارند.
از منظر روان‌شناسی اجتماعی (Social Psychology)، این پدیده دست‌کم از دو زاویه قابل بررسی است. نخست، رفتار افرادی که پوشش نامتعارف انتخاب می‌کنند و دوم، واکنش افرادی که نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهند.
درباره افرادی که با پوشش نامتعارف در فضای عمومی ظاهر می‌شوند،
علت یکسانی وجود ندارد. شاید برای برخی، این رفتار نوعی واکنش جبرانی (Compensatory Reaction) پس از تجربه محدودیت باشد. برای برخی دیگر، هم‌راستا شدن با سبک زندگی و الگوهائی در جوامع دیگر و برای عده‌ای نیز صرفاً انتخابی شخصی باشد.
فردی که برای مدتی احساس محدودیت یا محرومیت داشته، ممکن است پس از فراهم شدن امکان انتخاب، در نخستین فرصت، بیش از حد معمول در جهت مخالف محدودیت پیشین حرکت کند. نمونه‌ای از این رفتار را در دوران رشد نیز می‌توان دید. نوجوان گاهی برای اثبات استقلال خود در برابر محدودیت‌های والدین، رفتارهای مقابله‌ای (Oppositional Behaviors) نشان می‌دهد. این رفتارها الزاماً انتخاب نهایی او نیستند و ممکن است با تثبیت هویت و عادی شدن استقلال، کاهش یابند.
از سوی دیگر، بسیاری از آن ها سال‌ها در جمع خانوادگی، جشن‌ها و محافل خصوصی، از چنین الگوی پوششی آموخته شده، استفاده کرده اند و برایشان طبیعی بوده، اکنون آن را در مجامع عمومی نیز استفاده می کنند.
در روان‌شناسی، تکرار رفتار در موقعیت‌های مشابه می‌تواند به شکل‌گیری رفتار عادتی (Habitual Behavior) و پاسخ‌های نسبتاً خودکار منجر شود. بنابراین آنچه از نگاه ناظر بیرونی، تغییری ناگهانی به نظر می‌رسد، ممکن است برای فرد ادامه رفتاری باشد که سال‌ها در زندگی او وجود داشته است.
اما نگاه و واکنش گروه دوم، یعنی کسانی که شاهد چنین پوششی هستند، نیز از دیدگاه روان‌شناختی قابل تأمل است. چرا یک رفتار واحد می‌تواند برای فردی کاملاً هنجار، برای دیگری پرسش‌برانگیز و برای فردی دیگر ناهنجار، آزاردهنده یا برانگیزاننده باشد؟
انسان از کودکی، هنجارها و ارزش‌های محیطی را ابتدا در خانواده، سپس در محیط از طریق یادگیری اجتماعی (Social Learning) می‌آموزد و به تدریج آنها را درونی می‌کند. تکرار این تجربه‌ها می‌تواند معیارهایی برای تشخیص متعارف و نامتعارف در ذهن ایجاد کند. هنگامی که یک تغییر اجتماعی با هنجارهای درونی‌شده، هویت فرهنگی یا مذهبی و تجربه‌های دیرپای فرد، تعارض پیدا می‌کند، پذیرش آن ممکن است دشوارتر شود و حتی واکنش مقاومتی ایجاد کند.
این واکنش الزاماً ناشی از تعصب یا بدخواهی نیست. گاهی می‌تواند بخشی از فرایند طبیعی مواجهه ذهن با تغییر و تهدید ادراک‌شده بیرونی نسبت به الگوهای آشنای درونی شده، باشد.
همچنین ممکن افرادی، نگران تأثیر این تغییرات بر فرزندان خود که مغایر ارزش‌های فرهنگی و خانوادگی است، باشند. این نگرانی، از منظر روان‌شناسی خانواده، رشد و فرایند جامعه‌پذیری
(Socialization Process)
، قابل درک است. اما سوال اینجاست؛ آیا در دنیای امروز می‌توان چشم فرزندان را به روی جهان پیرامون بست؟
در جهانی که به یک دهکده جهانی به‌هم‌پیوسته تبدیل شده است، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، سینما، سفر و ارتباط گسترده میان ملت‌ها، کودکان و نوجوانان را با شیوه‌های گوناگون زندگی و پوشش آشنا می‌کنند. بنابراین حتی اگر خانواده بخواهد فرزند خود را از دیدن برخی الگوها دور نگه دارد، امکان چنین کاری وجود ندارد. نسل جدید، خواسته یا ناخواسته، در معرض تأثیر این جهان به‌هم‌پیوسته، می باشد.
تغییرات پوشش نیز مانند بسیاری از تغییرات فرهنگی، پدیده تازه‌ای نیست. پوشش زنان و مردان در دوره‌های مختلف تاریخی و در فرهنگ‌های گوناگون دچار تغییرات چشمگیر شده است. برای نمونه از چین و ژاپن گرفته تا کشورهای اروپایی همچون فرانسه و انگلیس، همانند پوشش زنان ایرانی، تا دو قرن قبل ، پوشش چند لایه برای زنان، هنجار و الگوی فعلی، برهنگی یا ناهنجار تلقی می شده است اما طی دوقرن گذشته پوشش زنان و مردان، دستخوش دگرگونی جدی شده است. بسیاری از این تغییرات نیز در آغاز با نگرانی درباره هویت فرهنگی و ارزش‌های اجتماعی همراه بوده‌اند، اما به تدریج و با گذشت زمان، به هنجارهای جامعه تبدیل شده‌اند.
امروز نیز با گسترش فناوری و ارتباطات، سرعت این تغییرات چندبرابر شده است. بسیاری از رفتارهایی که زمانی محدود به یک فرهنگ یا منطقه بودند، در مدت کوتاهی در نقاط مختلف جهان گسترش یافته اند. نوع پوشش نیز مانند بسیاری از شیوه‌های زندگی، در معرض همین فرایند جهانی شدن(global process)، قرار گرفته است.
هرچند پژوهش‌های میدانی و آمارهای دقیق درباره میزان شیوع این رفتارها و واکنش‌های اجتماعی به آنها کم است، اما به نظر می‌رسد گروهی که از پوشش نامتعارف را استفاده می‌کنند، اندک باشند و گروهی که نسبت به آن حساسیت و اعتراض نشان می‌دهند نیز اندک باشند. بخش قابل توجهی از جامعه اساساً توجهی به نوع پوشش ندارد.
در چنین شرایطی، به جای طرح پرسش‌های تقابلی نظیر 《بی‌حجابی تا کجا؟، شایسته است به بررسی مکانیسم‌ها و علل روان‌شناختی این گذار فرهنگی بپردازیم.
تغییر در هنجارهای اجتماعی (Social Norms) معمولاً یک پدیده ناگهانی و آنی نیست. همان‌گونه که در گذشته، جوامع طی فرآیندهای طولانی خود را با شرایط جدید تطبیق (Adaptation) داده‌اند، امروز نیز این پویایی استمرار دارد.
یک پیشنهاد رفتاری (Behavioral Suggestion) به افرادی که الگوهای پوششی متفاوت انتخاب می‌کنند، این است که با درک هویت فرهنگی (Cultural Identity) جامعه خود و حساسیت‌های بخشی از جامعه، تعامل بیشتری داشته باشند.
انتخاب فردی، زمانی که با رعایت حریم و فضای دیگران همراه شود، می‌تواند به جای ایجاد تنش، منجر به نوعی همزیستی سازگارانه (Compatible Coexistence) همراه با احترام در بدنه جامعه شود. از سوی دیگر، باید توجه داشت که واکنش‌های شدید (Intense Reactions) لزوماً مانعی برای تداوم فرآیند یک تغییر فرهنگی نخواهند بود.
در نهایت، آگاهی از این تفاوت‌ها و شناختِ علت‌ها، می‌تواند از بروز تعارضات میان‌فردی (Interpersonal Conflicts) و همچنین قضاوت‌های شتاب‌زده (Impulsive Judgments) و رفتارهای مقابله‌ای (Oppositional Behaviors) جلوگیری کند. در مواجهه با پدیده‌های پیچیده فرهنگی، اتخاذ رویکردی مبتنی بر آگاهی و تأمل، همواره بر رویکرد شتاب‌زدگی و واکنش‌های هیجانی ارجح است.

آگاهی، رمز تغییر…

دسته بندی : مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.