تپانچه یا قلم
دکتر سپهرتاج-روانپزشک
در روزهایی که خبر اهدای یک تپانچه از سوی رئیس جمهور ترکیه به برخی از سران کشورهای حاضر در یک نشست سیاسی در رسانهها منتشر شد این پرسش برای من ایجاد شد که نمادهای قدرت در جهان امروز چه پیامی را به افکار عمومی منتقل میکنند. شاید از نگاه سیاسی یا تشریفاتی بتوان برای چنین هدیهای توجیههایی ارائه کرد اما از منظر روانشناسی نمادها معنایی عمیقتر از ظاهر خود دارند و مستقیماً با لایههای ناخودآگاه ذهن انسان ارتباط دارند.
تپانچه پیش از آنکه یک ابزار باشد یک نماد است. نماد تهدید و خشونت و گرفتن جان انسان، هرچند ممکن است از آن در چارچوب دفاع مشروع نیز استفاده شود اما اصلی ترین کاربرد آن همچنان کشتن است. در دوران باستان نیز شمشیر نماد حمله و سپر نماد دفاع بوده است، پر واضح است تپانچه در نقش شمشیر است نه سپر، به همین دلیل هنگامی که چنین ابزاری در عالیترین سطح روابط میان دولتها به عنوان هدیه انتخاب میشود این پرسش مطرح میشود که چرا از میان صدها نماد دیگر این وسیله برگزیده شده است.
در روانشناسی باور بر این است که انتخابها و نمادها تصادفی نیستند. انسانها آگاهانه یا ناآگاهانه از طریق نمادها پیامهای خود را منتقل میکنند. به همین دلیل هدیه دادن یک سلاح شخصی را نمیتوان به آسانی نماد صلح و آرامش دانست، چه بسا این نوع نگاه به تپانچه، باعث عادی سازی آن در سطوح پائین تر و در اجتماع شود که خواسته یا ناخواسته باعث تروج خشونت خواهد شد. حتی اگر هدف هدیه دهنده نمایش قدرت یا اتحاد باشد باز هم این انتخاب ذهن مخاطب را به سوی خشونت سوق میدهد زیرا ابزار خشونت نمیتواند پیامآور صلح باشد.
این موضوع زمانی تأملبرانگیزتر میشود که جهان درگیر جنگها و تنشهای خونبار است. هنوز خاطره کشتارها و ویرانیهای ناشی از جنگ در اوکراین و غزه، لبنان و درگیریهای میان امریکا، اسرائیل، ایران و لبنان و همچنین بحرانهای افغانستان، یمن و سوریه و گروه های تندرو مثل داعش از ذهن مردم جهان پاک نشده است. در چنین فضایی انتظار میرود رهبران کشورها بیش از گذشته از نمادهایی استفاده کنند که یادآور عقلانیت گفتوگو و همزیستی باشد که نوید بخش آرامش در مردم و در جهان باشد، نه ابزارهایی که خاطره خشونت را زنده میکنند و پایداری خشونت را زنده نگه می دارند.
اگر قرار بود هدیهای در شأن رهبران کشورها انتخاب شود شاید یک قلم مناسبترین نماد بود. قلم نشانه اندیشه و دانش و قانون و گفتوگو است. با قلم میتوان قرارداد صلح نوشت اختلافها را حل کرد و آیندهای روشنتر برای ملتها ساخت. تاریخ تمدن نیز نشان داده است که آنچه ماندگار بوده بیش از آنکه از لوله تفنگ بیرون آمده باشد از ذهنهای خردمند و قلمهای آگاه سرچشمه گرفته است.
به سران کشورخای جهان پیشنهاد می کنم، زمان آن فرا رسیده است که رهبران جهان در کنار بازوهای نظامی و اقتصادی و فناوری از یک بازوی نیرومند خرد و اندیشه با حضور روانپزشکان، روانشناسان، جامعهشناسان، فیلسوفان اخلاق و اندیشمندان مستقل در کنار تصمیمگیران سیاسی بهره بببرند تا دریچه اطمینانی برای مهار قدرت از خشونت و مسولیت پذیری قدرت ها باشد.
به امید آن که حاکمان جهان، به سمتی حرکت کنند که شاهد کمترین خشونت ها و بیشترین آرامش و آسایش برای مردم جهان باشیم.











