چالشهای همسران، تهدید سلامت روان و آموزش مهارتهای ارتباطی
دکتر سپهرتاج، روانپزشک
○ همه واقف هستیم که طوفانهای بزرگ و تندبادهای مخرب، گاهی از ریزترین ذرات آغاز میشوند.
در گستره زندگی مشترک نیز بسیاری از تنشهای میان همسران، با موضوعاتی آغاز میشوند که ارزش چندانی برای ایجاد یک تعارض ندارند. معمولاً در ابتدای آشنایی و آغاز زندگی مشترک، تفاوتها و اختلاف نظرها اندک اند یا همسران با انعطاف بیشتری از کنار آنها میگذرند. اما با گذشت زمان، مسئولیتهای زندگی، خستگی، فشارهای شغلی، اقتصادی، تفاوتهای شخصیتی و کم توجهی، زمینه بروز اختلاف نظرها و چالشهای بیشتری را فراهم میکند.
تعبیر آشنای آب را از سرچشمه گلآلود نکنیم، میتواند در اینجا معنای قابل تأملی داشته باشد. اگر شیوه ارتباط و گفتوگو از ابتدا بر پایه احترام و درک متقابل شکل بگیرد، مسائل کوچک ممکن است به تعارضهای بزرگتر تبدیل نشوند.
○ جان گاتمن، روانشناس و پژوهشگر شناختهشده حوزه روابط زوجین، در مطالعات چند دههای خود نشان داد که مشکل اصلی زندگی مشترک، صرفاً وجود اختلاف نیست، بلکه الگوهای ارتباطی و شیوه مواجهه با اختلاف است. او چهار الگوی ارتباطی مخرب را که به “چهار سوارکار” معروف شدهاند، شامل انتقاد شخصیتی، تحقیر، حالت دفاعی و کنارهگیری عاطفی معرفی کرد.
به نظر من لحن انتقادی نیز به عنوان یک عامل اصلی در این الگوهای ارتباطی است، حتی یک درخواست ساده، اگر با لحن سرزنشآمیز و انتقادی بیان شود، میتواند واکنش دفاعی و متقابل ایجاد کند.
پژوهشهای گاتمن همچنین نشان دادهاند که بسیاری از مشکلات زوجین به دلیل تفاوتهای شخصیتی و نیازهای متفاوت، لزوماً به طور کامل حل نمیشوند و آنچه اهمیت دارد، یادگیری شیوه سالم مدیریت آنهاست.
پس اختلاف نظر، به خودی خود نشانه ناسالم بودن یک رابطه نیست. مسئله اصلی، شیوه بیان اختلاف و چگونگی بازگشت به آرامش است.
○ بسیاری از اشتباهات و خطاهای روزمره به خودی خود مسئله بزرگی نیستند:
چراغ اتاق روشن مانده است.
یک خرید نامناسب انجام شده است.
بشقابها شسته نشدهاند.
طبق سفارش، سیبزمینی خریداری نشده است.
یکی دیرتر از زمان مورد انتظار به خانه رسیده است.
این اتفاقها در زندگی مشترک رخ می دهند و گفتوگو درباره آنها نیز طبیعی است. مشکل از جایی آغاز میشود که لحن انتقادی و شیوه بیان، موضوع کوچک را به حملهای علیه شخصیت همسر تبدیل میکند.
برای نمونه:
– باز هم چراغ اتاق روشن مانده!
– این چیه که خریدی؟
– چرا هنوز بشقابها شسته نشده؟
– باز هم سیبزمینی نخریدی؟
اگر این جملات ادامه پیدا کنند:
– تو همیشه بیتوجهی.
– هیچوقت حرف من برایت اهمیتی ندارد.
– اصلاً نمیشود روی تو حساب کرد.
در اینجا دیگر مسئله فقط چراغ، خرید یا سیبزمینی نیست. رفتار اشتباه، به قضاوت درباره شخصیت تبدیل شده است.
○ گاتمن میان شکایت از یک رفتار اشتباه و انتقاد از شخصیت، تفاوت مهمی قائل میشود. در شکایت، رفتار اشتباه مورد توجه قرار میگیرد و امکان اصلاح آن وجود دارد. اما در انتقاد شخصیتی، فرد هدف قرار میگیرد. کلماتی مانند همیشه، هیچوقت و تو اصلاً، معمولاً مسیر گفتوگو را تغییر میدهند و فرد را به سمت دفاع از خود سوق میدهند. به همین دلیل، شروع ملایم گفتوگو یا Gentle Start-up یکی از مهارتهای مهم در رویکرد گاتمن است.
بنابراین مسئله این نیست که چه چیزی میگوئیم، بلکه چگونه، چه زمانی و با چه لحنی آن را بیان میکنیم.
برای مثال، به جای اینکه گفتن: تو همیشه بیتوجهی، میتوان گفت: بهتر است بیشتر مراقب مصرف برق باشیم، بعد از خروج، چراغ را خاموش کنیم.
به جای این چه خریدی است؟ میتوان گفت: فکر میکنم این خرید با چیزی که قرار بود بخریم، متفاوت است.
در روش نخست، احتمال بیشتری وجود دارد که همسر احساس حمله و سرزنش کند و در برابر آن به دفاع از خود بپردازد. در روش دوم، رفتار مشخص و درخواست روشن مطرح میشود و فرصت پاسخگویی وجود دارد.
اما حتی شیوه درست بیان نیز بدون توجه به زمان مناسب، همیشه نتیجه مطلوبی ندارد. گفتوگو در اوج خستگی، عصبانیت، گرسنگی یا فشار روانی، یا در بدو ورود به منزل، میتواند به افزایش تنش منجر شود. در چنین شرایطی، توانایی گوش دادن، پردازش اطلاعات، همدلی و حل مسئله کاهش می یابد. در ادبیات گاتمن از این وضعیت با عنوان سیلاب هیجانی (Emotional Flooding) یاد میشود. پژوهشهای گاتمن و لِوِنسون نیز نشان دادهاند که کاهش برانگیختگی پیش از ادامه گفتوگو میتواند به تعامل سازندهتر کمک کند.
بنابراین در یک چالش جدی، اگر احساس میکنیم ادامه بحث فقط بر شدت خشم میافزاید، بهتر است یکی از همسران گفتوگو را موقتاً متوقف کند. اما این توقف نباید به قهر یا فرار از مسئله تبدیل شود. میتوان گفت: فکر میکنم الان هر دو عصبانی هستیم. بهتر است کمی آرام شویم و امشب ساعت … درباره این موضوع صحبت کنیم.
تعیین زمان مشخص برای بازگشت به گفتوگو، این پیام را دارد که مسئله را رها نکردهایم، بلکه میخواهیم آن را در شرایطی مناسبتر دنبال کنیم.
○ در کنار این مهارتها، یک اصل مهم دیگر نیز وجود دارد که گاهی در زندگی مشترک کمتر مورد توجه قرار میگیرد و آن تقویت مثبت یا Positive Reinforcement است.
تقویت مثبت در روانشناسی، به این معناست که پس از یک رفتار مطلوب، پیامد یا بازخوردی خوشایند ارائه شود تا احتمال تکرار آن رفتار افزایش یابد. پژوهشها نشان دادهاند که بازخورد مثبت میتواند در برخی شرایط به حفظ انگیزه و تداوم رفتار مطلوب کمک کند و در روابط نیز به شکلگیری ذخیره عاطفی کمک کند.
گاهی یک جمله ساده کافی است:
– چقدر خوب شد که امروز به موقع آمدی که دلواپس نشوم.
– ممنون که به موضوعی که دربارهاش صحبت کرده بودیم توجه کردی.
این جملات شاید بسیار ساده به نظر برسند، اما توجه به رفتارهای مطلوب و بیان صادقانه قدردانی، میتواند بخشی از ذخیره عاطفی رابطه را شکل دهد.
پژوهشها نشان دادهاند که قدردانی از شریک زندگی فقط یک احساس درونی نیست. بیان قدردانی میتواند با افزایش ادراک مثبت از رابطه و رفتارهای نگهدارنده رابطه همراه باشد.
این جا است که میتوان مفهوم ذخیره عاطفی را بهتر فهمید. رابطه فقط با حل اختلافات ساخته نمیشود، بلکه توجه، قدردانی، تشویق، خندیدن، گفتوگو، قدم زدن، نوشیدن یک چای در کنار هم و حتی پرسیدن ساده امروز روزت چطور گذشت؟ میتواند به این سرمایه بیفزاید.
اما گاهی فرد ممکن است احساس کند دیده نمیشود، حرفش شنیده نمیشود یا برای همسرش اهمیت کافی ندارد. در این خصوص باید در شرایط مناسب گفتوگو شود، نه اینکه در قالب انتقاد و اعتراض درباره اشتباهات و خطاهای روزمره بیان شود.
اگر موضوعی بارها تکرار میشود و هر بار احساسات شدیدی ایجاد میکند، به احتمال زیاد، مسئلهای زیربنایی وجود دارد. در این شرایط، بهتر است همسران برای گفتوگو درباره آن، زمان مشخصی را از قبل تعیین کنند. مثلاً ۲۰ یا ۳۰ دقیقه در زمانی که هر دو آرام هستند و عوامل مزاحم وجود ندارد. در این گفتوگو، به جای فهرست کردن تمام خطاهای گذشته، بهتر است هر فرد توضیح دهد چه چیزی او را آزار میدهد، چه نیازی دارد و از همسرش چه انتظاری دارد.
اگر پس از چنین گفتوگوهایی همچنان ابهام، خشم یا تعارض پابرجا بماند، کمک گرفتن از رواندرمانگر مجرب میتواند برای شناخت الگوهای ارتباطی و یادگیری مهارتهای ارتباطی مفید باشد.
در نهایت، فلسفه زندگی و زیبایی آن، در این است که دو انسان متفاوت، در طول سالها یکدیگر را بشناسند، همدیگر را درک کنند و تفاوتها را بپذیرند.
زندگی کوتاهتر از آن است که بخش بزرگی از آن را صرف اثبات این کنیم که چه کسی درست میگوید و چه کسی اشتباه میکند.
هنر آن است که با وجود اختلاف نظر، بتوان حرمت یکدیگر را حفظ کرد، درباره مسائل اساسی در زمان مناسب گفتوگو کرد، رفتارهای مطلوب یکدیگر را دید و اجازه نداد مسائل کوچک، آرامش را از ما بگیرند و در نهایت از زندگی بیشتر لذت برد.
آگاهی رمز تغییر…











