**جایگاه مردم در کجای این هرج و مرجهاست؟**
**دکتر سپهرتاج – روانپزشک (۱۴۰۵/۳/۲۰)**
این همه شتابان به کجا میروید؟ آیا هنوز زمان آن نرسیده است که انسان، لحظهای در آینه تاریخ به خود بنگرد؟ خدایی که جهان را با این همه نعمت، زیبایی، عقل، اختیار و فرصت، و بازهای ۸۰ تا ۹۰ ساله برای شاد زیستن آفریده است، از بندگانش جز آبادانی، همدلی و پاسداشت منزلت انسانی، چه میخواهد؟
آیا بهتر نیست معیار قدرت یک کشور، به جای انباشت تسلیحات کشنده، میزان خردمندی، اخلاقمداری و توانایی آن در حفظ کرامت و رفاه انسانها باشد؟
چرا در برخی دورهها در کشورهای مختلف، تصمیمات سیاسی و نظامیِ چند ده نفر در ساختار قدرت، سرنوشت میلیونها انسان را به مسیری از رنج، ناامنی و تباهی میکشاند؟ در حالی که همین انسانها میتوانستند عمر خود را در آرامش، رشد و زیستی انسانی سپری کنند.
در این میان، یک پرسش بنیادین باقی میماند: آیا مردم در این تصمیمها نقشی واقعی دارند؟ مردمی از کشورهایی کوچک تا ملتهایی بزرگ، آیا در انتخاب سرانی که ممکن است به نام امنیت و منافع ملی، به قیمت جان و بیخانمانیِ صدها هزار انسان غیر هم وطن تصمیم بگیرند، سهمی مؤثر و تعیینکننده دارند؟
چرا با وجود این همه پیشرفت علمی و فناوری، رشد اخلاق و انسانیت پیش نرفته است؟ چگونه است تکنولوژی که قرار بود رنج بشر را کاهش دهد، گاه خود به ابزاری برای گسترش رنج، تخریب و بازگشت به خشونت تبدیل میشود؟ چگونه بشر توانسته است به کرات دورتر فضا دست یابد، اما هنوز در کره زمین از نزدیک تر شدن به همدیگر ناتوان است؟
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به هم پیوسته شده و به یک دهکده جهانی تبدیل گشته است، اما خشم و خشونت در نقاط مختلف، انسان را به یاد دوران غارنشینی و دنیای وحش میاندازد. شاید یک دلیل مهم این باشد که خردمندان و اندیشمندان از چرخه قدرت و حاکیت دور مانده اند یا ماهیت و ساختار قدرت طوری است که ان ها را دگرگون کرده و از آرمان ها دور می کند. جنگی در یک منطقه، اقتصاد و آرامش مردمانی را در هزاران کیلومتر دورتر تحت تأثیر قرار میدهد. یک تصمیم سیاسی میتواند قیمت انرژی، امنیت غذایی، مهاجرت، اشتغال و آینده میلیونها انسان را دگرگون کند. اما در میان این معادلات پیچیده، پرسش اصلی همچنان بیپاسخ میماند: مردم کجای این تصمیمها قرار دارند؟
در سالهای اخیر، مردم خاورمیانه بارها هزینه رقابت قدرتها، درگیریهای نظامی و تصمیمات رهبران را پرداختهاند. خانوادههایی در ایران، فلسطین، لبنان، سوریه، افغانستان، اوکراین، یمن و برخی کشورهای افریقایی، عزیزان خود یا کاشانه خود را از دست دادهاند. میلیونها نفر آواره شدهاند و نسلی از کودکان، بیش از آنکه با صدای بازی و امید بزرگ شوند، با اضطراب و صدای انفجار رشد کردهاند که آینده ای ناخوشایند در انتظارشان است.
در سوی دیگر جهان، مگر نه این که مردم آمریکا، اروپا و حتی اسرائیل، در جستوجوی همان چیزی هستند که حق دیگران نیز می باشد: امنیت، آرامش و آیندهای قابلپیشبینی برای فرزندانشان، مردم در هر نقطه از جهان، بیش از آنکه خواهان جنگ باشند، تشنهی زندگی توام با آرامش اند.
امروز رهبران جهان، از واشنگتن تا مسکو، از تلآویو تا تهران و دیگر پایتختها، باید از خود بپرسند: پایان این مسیر کجاست؟ هر تصمیم نظامی یا سیاسی، شاید در کوتاهمدت دستاوردی ایجاد کند، اما در نهایت هیچ جنگی برنده ندارد و این مردم هستند که هزینه نهایی آن را میپردازند. همچنین کشورهایی که خاک، امکانات یا ظرفیتهای خود را در اختیار منازعات قدرتها قرار میدهند، باید بدانند که آتش بحرانها معمولاً در مرزها متوقف نمیماند و دامان ملتها را نیز میگیرد.
در این میان، آتشبسهایی که بارها اعلام و بارها نقض میشوند، امید انسانها را فرسودهتر میکنند. در ایران نیز مردمی که شب را با نگرانی به صبح میرسانند و دامنگیر مشکلات اقتصادی طاقتفرسا، تورم و بیکاری شدهاند، دیگر کمتر به بیانیههای سیاسی و تکراری دل میبندند و بیشتر چشمانتظار رهایی از اضطرابِ جنگ و در جست و جوی نشانهای واقعی از عقلانیت در گفتگو، برای رسیدن به آرامش و زیست حداقلی هستند.
شاید بزرگترین پیشرفت بشر نه در ساخت سلاحهای پیچیدهتر، بلکه در رسیدن به این درک باشد که هیچ پیروزیای ارزش آن را ندارد که بر ویرانهی خانهها، اشک کودکان و اضطراب ملتها بنا شود.
من در میان این همه خبر جنگ، تهدید و بیثباتی، به یاد این بیت میافتم:
«ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
صیاد رفته باشد، در بند مانده باشد»
مبادا در هیاهوی قدرتها، مردم فراموش شوند. همان مردمی که قرار بود سیاست، حکومت، علم و فناوری در خدمت آسایش و آرامش آنان باشد.
به امید روزهای بهتر برای مردم ایران و جهان











